محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

152

خلد برين ( فارسى )

جانوران شكارى را در كهيز النگ به جرگهء خاقان فيروز جنگ رسانيدند و چندان از اصناف جانوران شكارى مانند شير و ببر و پلنگ و آهو و گرگ و خرگوش و بز كوهى و گاو صحرائى سر به حلقهء دام جرگه درآوردند كه مير شكار وهم و خيال از تعداد آن به عجز اعتراف نمود . آنگاه شهريار شير شكار بر سمند برق رفتار سوار تنها به ميان جرگه تاخته بسيارى از انواع شكارى را گاهى به تير دلدوز در اثناى مركب تاختن و زمانى به شمشير شعله افروز به گاه دست و بازو افراختن بر خاك هلاك انداخت و به خون نخجير گوناگون از آهو و شير و پلنگ ، دشت كهيز النگ را با لعل بدخشانى و ياقوت رمانى همرنگ ساخت . بعد از آن بر حسب فرمان لازم الاذعان ، اركان دولت قاهره و امراى عالىشان و مقربان آستان جلالت آشيان و ساير اشراف و اعيان به ميان جرگه درآمده كامران و كامياب ، اسب تازى و صيد اندازى پيش گرفتند و از انواع شكارى چندان كه خواستند به زخم تير و ضرب شمشير بر خاك هلاك انداختند . و بعد از شكار افكنى امراء و ارباب احتشام ، دستورى عام از شهريار گردون غلام به عساكر ظفر فرجام و سپاه ظفر پناه رسيد . لشكريان شروع در اسب تاختن و صيد انداختن كردند و به چشم بر هم زدنى دشت كهيز النگ به خون شكارى گلرنگ گرديد چنانچه در آن روز شمار انواع جانوران شكارى به پنجاه و شش هزار و هفتصد سر رسيده بود كه تواچيان به موجب فرمان آنها را بر امراء و اعيان و اكابر و اشراف معسكر ظفر نشان قسمت كردند . بعد از فراغ از صيد و شكار به فرمان خسرو جم اقتدار از رئوس جانوران شكارى مناره‌ها به اوج سپهر برافراختند و رايات ظفر آيات به بعضى از ييلاقات اصفهان نقل مكان نموده شاه و سپاه در تابستان آن سال كه سنهء احدى عشر و تسع مائه بود به بسط بساط عشرت و نشاط پرداختند . و هنوز هنگامهء تابستان در ييلاق شهريار آفاق گرم بود كه راى صوابنما اقتضاى توجه به صوب صواب